چرا علماء متفق رأی وهمنظر نیستـند؟
دوکتور صلاح الدین سعیدی - سعید افغانی                                                                                دوکتور صلاح الدین سعیدی - سعید افغانی

خوانندﮤ معزز عنوان بالا درواقعیت عنوان نوشتــﮥ خانم مليحه ناياب منتشرﮤ سایت وزین وقابل افتخار افغان جرمن آنلاین( ۲۰/۱/۲۰۱۱  ) است كه توجه خاص من را مانند نوشته های دیگر جناب جلب کرد. به جاء بود درمورد هریک از نوشته های شان مطلب مستقل نوشته ودید گاه های خویش را  تقدیم خوانندﮤ معـزز مینمودم اما وقت یاری نه کرد.  بلی  تلاش دارم تا کارهای را که مدت طولانی  روی دست دارم تکمیل و به نوشتن دیگر مطالب نه پردازم. اما نمی شود که نمی شود. تلاش دارم نوشته های من مختصر و در حوصله ای خوانندﮤ امروزی شامل شود اما گمان میکنم به آن نیز موفق نمی شوم.

بلی هست مواردی که به اتکاء  بر اصل (الساکت عن الحق ملعـون – ساکت شونده و نه رسانندﮤ حق لعنت شده است.) مجبورا  نظر و دید خویش را با شما شریک ساخته و ازین طریق برعلاوﮤ ادای رسالت ایمانی و وجدانی برای خوانندﮤ معزز و هموطن خویش دیدگاه، الترناتیف و یا هم بخش دیگر از عین قضایا  را جهت انتخاب و قضاوت شان ارایه و پـیکش داشته باشم.  

در مورد اینکه: چرا علماء متفق رأی و همنظر نیستند؟  نوشتـــﮥ محترم خانم ملیحه نایاب:

من با چنین خواست که علماء باید متفق الرأی و همنظر باشند مانند یک آرزو و تمنا موافقم.  اما آنرا عملی و حتمی نمی دانم. بلی ما زمانی هم  بر توافق و جور آمد و همدستی و همنظری، متفق الرأی بودن،  یگانگی و ...  در جامعه و کشور و  زنده گی و عقاید سیاسی تلاش وتأکید داریم و  در واقعیت و مفهوم خاص خویش سوال مطرح میکنیم که چـرا علماء متفق الرأی و همنظر نیستند؟ برای من قسما ناراحت کننده است.

تأکید بر متفق الرأی و همنظر بودن در مسایل سیاسی و تلاش برای حتمی بودن این اتفاق رأی و همنظر بودن در همه موارد برای من قابل قبول نیست و در موارد آنرا ناممکن هم میدانم. به فکر من حتمی نیست و حتی نمی توان با همه موافق بود ویا باهمه همنظری داشت و یا همه را نمی توان  راضی نگاه داشت. بلی این خواست و آرزو به فهم من نشانــﮥ ازعدم تعمق به عمق این قضایا جلوه میکند.

ازین نظر و ازین تلاش به صورت ناخود آگاه یک نوع مطالبـه و خواست مطلقیت و توتالیته وهمه را مثلا مانند افکار کمونیسیتی به یک  نظام یک حزبه و برابر کردن به یک قاعده ویک روش زندگی ویک نوع همنظری کشاندن میبینم.  

مثلا من میگویم: من منتـو را خوش دارم و آن دیگر پـلــو را. چرا ما با هم یک نظر و همفکر نیستیم؟ گویا این خوب نیست. چرا من باید از نظر خود بگذرم؟ این مطالبه دلیل و منطق قوی ندارد.

اما خواهید گفت برادر! علمای  اسلام، مطالبـه، آرزو ، خواست وضرورت متفق الرأی بودن وهمفکری را به منتو و پــلـو چې؟ 

خوب درست است.

مثال دینی می آورم: در کتاب الله در مورد شستن دست ها در وضوء  تا آرنج ها امر شده. عـدﮤ از علماء و متفکرین میگویند و میپـرسند که غایه در مغیا   شامل است؟ خواهید پرسید که برادر این غایه و مغیا  دیگر چیست؟ و ازچه گپ میزنی؟ بلی راست میگوئيد. هست موارد و مطالب که بحث آن باید با اهل فـن و مسلک صورت گیرد و بحث آنرا با همه مطرح کردن بیجا ونادرست است. خواهید گفت: برادر بازهم به خطاء رفتی  و گویا مردم عام را توهین کردن قصد داری؟ همان کاری که بخشی از رهبران دین مسیحیت در قرون قبلی در اروپا کردند و بحث بالای مطالب معین  دینی را صرف و صرف کار علماء دین دانستند.

نی  قصدتوهین  ندارم و قصدندارم عوام را توهین کنم.

من میخواهم بگویم: ما زمانیکه از هندســﮥ فضایی و معادلات پیچیدﮤ الجبری صحبت داریم و بحث میکنیم، باید اولا حساب وهندســﮥ عادی را بیاموزم و معلومات ابتدایی درمورد با خود داشته باشیم تا بعد به مراحل بالایی  این علوم برسیم ویا آنرا مطرح و مورد بحث وارد وقابل فهم قرار دهیم.  

خواهی گفت: برادر باز هم خطاء گفتی. مگر ما انسان ها باعلم و معرفت به دنیا آمده و یا زائیده شده ایم که صرف باید همانها این موضوعات پیچیدﮤ اجتهادی و معادلات هندسه ای  فضائی  را باز، مطرح و مورد بحث قرار دهند که شناخت و معرفتی  از مراحل معیین فکری و کسب آموزش های ابتدائی درین زمینه داشته باشند تا بتوانند مراحل بعدی و پله های بعدی این زینه و نردبان را بپیمانید؟   ودیگران حق بحث را ندارند؟ 

من فکر میکنم ومتیقن هستم اگر بدون طی این مراحل واین فهم ابتدائی ایده ها، بحث های را باز  و مطرح میکنیم که ضرورت مقدماتی به فهم ودانش اولی ضرورت است. اصولا باز کردن هر بحث کدام ممانعت اساسی ندارد. مسأله افهام و تفهیم وتلاش فهم است. اما  بحث وارد بدون فهم از مفردات و مراحل ابتدائی ممکن نه خواهد بود.

ضرورت است و باید  به دقت  قبول کرد که بدون فهم مقدماتی لازم درمورد بلند شدن به پله های بلند و بعدی و خیز زدن ها، ممکن سبب مجروح شدن بخش های معین از وجود گردد که درنتیجه نه تنها  به آن پله های بالای اصلا نه خواهیم رسید بلکه معیوب نیز خواهیم شد.  

و اما اگر از مشکل تراشی  غایه و مغیا برای فعلا صرفنظر کنم و یک مثال ساده وعام فهم بیاورم: زمانیکه میگویم: من به کابل رفـتم!

عــدﮤ از  شنونده ها (علماء) این جمله میشنوند ومیگویند که  منظور من ازین جمله یعنی نه تنها تا حومه های شهر کابل رفتن است. عدﮤ که من را میشناسند خواهند گفت که وی تا قلعــﮥ فتح الله خان که مثلا خانــﮥ مامای شان است، رفته است.   عدﮤ دیگری شاید بگویند یعنی به داخل شهر کابل هم رفتم. اینکه به  کجای کابل رفتم نیز روشن نیست. جواب دقیق این را کسی گفته میتواند که  صاحب راه (صحابـــﮥ) کرام وهمراهان بدانند. وی ویا آنها میتوانند که این را بدقت به شما توضیح بدارد/بدارند. اما عـدﮤ درمورد این هم تردید دارند که کسی که از من نقل قول دارد، همراه  و اصحاب من  آیا صادق اند و یاهم اصلا همراه من بوده و یا خیر؟  از من چگونه میخواهید که باکسانی از به اصطلاح علمای دین!؟  توافق کنم که صحابــﮥ کرام، نزدیکترین یاران پیامبر  و به زوجات مطهرات و همراهان آنحضرت برعلاوﮤ اینکه ایمان به صداقت شان ندارند بلکه برآنها فحش و ناسزا میفرستند؟ چگونه باید به آنها توافق کرد؟

 

و اما واپس به غایه و مغیٰا:  اینکه دروضوء  امر میشود دست ها را تا آرنج ها بشوئید. عدﮤ از علماء به این امر معتقد اند که خود آرنج ها مانند غایه شامل این شستن یعنی شامل این مغیا در وضوء  کردن است. اما عـدﮤ به این معتقداند که آرنج ها دست شامل این شستن نه میباشند.

یک مثال سادﮤ دیگر: نماز فرض است و در قرآن کریم در مورد فرضیت آن هدایت صریح آمده است. اما در مورد ترتیب ادای نماز و اوقات نماز و ... در آیات قرانی مطالب مفصل وجود ندارد.

حضرت پیامبر اسلام محمد (ص)  گفته: صلوا کمارایتمونی اصلی – نماز بگذارید مانند اینکه من را میبینید نماز میگذارم.

نمی با عــدﮤ که (علمای!؟) کاذبانه ویا هم فریب خورده  خود را پیروان دین اسلام میدانند و از احادیث نبوی منکرنـد و بر صحابــﮥ کرام به شمول خلفای راشدین تهمت بسته به حق شان دشنام و ناسزا میفرستند، چطور میخواهید توافق و همفکری داشته باشیم؟

مسلم است که این آرزو، تمنای و فکر انتزاعی و غیر عملی و درموراد زیاد ناشی از عدم فهم از عمق مسایل است.

منابع حقوق اسلام چهار اند.  قرآن کریم ، سنت حضرت پیامبر اسلام، اجماع امت که به قرآنکریم و سنت حضرت پیامبر استوار باشد و قیاس یعنی انالوگی که باز هم بر میگردد به دومنبع اولی یعنی قرآن و سنت آنحضرت.

در مورد قرآن کریم و طریق جمع آوری و ثقه بودن آن مسلمان راستین خلل بخود راه نمی دهند و عدم خلل بودن و محفوظ بودن آنرا الله تعالی خود در قرآن کریم وعده داده(انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون- الایه). درثقه بودن قرآن کریم برای مسلمان شک و تردید وجود ندارد.

هستند عدﮤ از کسانی که با منافقت خود را مسلمان دانسته و درتلاش تردید درقرآن کریم اند و تأکید دارند که این قرآن را بخوانید  وبه اصطلاح روی زمانگی کنید، اما (العیاذ بالله) قرآن اصلی بعدا توسط .... آورده میشود که بعدا ظهور  میکند و....  آیا ممکن است باچنین علماء؟! (منافقین و منحرفین) توافق و همنظری داشت؟ جواب واضح است که نه.

قرآن کریم کلمات جملات و آیات قرآنی از لحاظ زبانی به (۴+۱۶) بیست نوع تقسیم میگردد (مراجعه شود به کتب اصول فقه).

قرآن کریم شامل قصص، احکام و .... میباشد. (بحث طولانی).

در آیات احکام شأن نزول آیات بس مهم و برای یافتن احکام در بخش اصل قیاس و انالوگی تعیین کننده است. (باز هم بحث پیچیده و طولانی).

و اما سنت حضرت پیامبر اسلام که در ابتداء از نوشتن آن بخاطر تَــلَبُــس به قرآن کریم جلوگیری میشد و احادیث شکل تحریری را در نسل دوم و سوم بعد از رحلت  حضرت محمد (ص) به خود گرفته واحادیث شامل امر، نهی ، فعل و سکوت حضرت پیامبر بزرگوار اسلام است. در مورد  کُـتُب بزرگ تحریر گردیده است.

این احادیث از لحاظ راوی و قوت ضعف احادیث به پنج نوع تقسیم میگردند. بخشی  از مطالب از جانب منافقین و دشمنان اسلام به نام احادیث جاء زده شده که آنرا علمای احادیث شناسائی نموده آنرا احادیث موضوعی و جعلی خوانده اند.  در مورد کُتُب زیادی نوشته شده. (بحث طولانی و علوم که به این بخش متمرکز میشوند به نام علوم اصول حدیث مسمی میباشند)....

بلی یکی قانون اساسی ویکی هم عمل کرد ها وتدابیر عملی  و تفاصیل اند که در سطح قانون اساسی قرار دارند و بخش از آنها در سطوح قوانین و مقررات عادی قرار دارند. در عصر امروز این هردو  مهم و تعیین کننده اند. مثلا درقانون اساسی کشوری حکم مجمل آمده که بعدا توسط دیگر قوانین و مقررات توضیح، تفصیل و راه های عملی آن نشان داده و تجویز میشوند.

حین استناد درمورد احکام و مسایل دینی و حقوق اسلام که به صورت عمده به دوبخش تقسیم میشوند (عبادات: قوانین و مقررات که روابط بنده را با الله تعالی ـ ج- تنظیم میکنند. و معاملات: که روابط بین انسانها را تنظیم میدارند.) و احکام جزاء به حدود وتعزیرات تقسیم میگردد و تطبیق حد (حدود) به اندکترین شُبه ساقط میشود. اما  عـدﮤ در کشور های اسلامی و در سالهای نود قرن گذشته در افغانستان این احکام حدودی را  به هر قیمت بدون توجه به شبهات  تطبیق کردن میخواستند.  چـگـونه با چنین نظری موافق و همنظر باشیم؟

بلی برای تطبیق احکام حدودی و قوانین حدودی اسلام به هر قیمت سبب اشتباهات وخطاء های میگردد که با محتوی و روح شریعت در مخالفت صریح قرار دارد.

صحنه های تراژیدی کمیدی در زمان حاکمیت طالبان در دهــﮥ اخیر قرن گذشته در افغانستان  شاهد این مدعی ماست. چگونه با چنین فهم از مسایل جزائی اسلامی و با چنین سیستم عدالت که یک شخص هم پولیس، هم څارنوال، هم قاضی ، هم وکیل مدافع و هم ترجمان و هم مجری حکم و ...... موافق و همنظر باشیم؟ جواب واضح است. 

از جانب دیگر  در زمان حضرت پیامبر اسلام، حین بحث و جستجوی رای و حکم به پیامبر اسلام رسول الله  (ص)مراجعه میشد و مطلب حل و نهایی میگردید. بعد از وفات و رحلت رسول الله (ص) این راه یابی و حکم در مورد مسایل اسلامی وظیفه علماء و خبره گان دینی بشمار میرود و بدوش شان میباشد. اینکه کدام خبره و عالم دینی  به درجــﮥ اجتهاد رسیده و مشخصات مجتهد که توانائی اجتهاد را داشته باشد کې است و مجتهد باید برعلاوﮤ اعتقاد به اسلام،  معرفت علوم زبان، معرفت لازم دینی،  معرفت به علم تفسیر، علوم حدیث و آگاهی از اجماع های قبلی وقیاس های قبلی داشته باشد  نیز بحث است طولانی. لازم به تذکر است که علماء و مجتهدین که شایسته اجتهاد باشند حین جستجو و جهد برای یافتن حکم اسلامی وظیفه دارند به این منابع چهار گانــﮥ فوق مراجعه نموده وبه آن استناد بدارند.  چون فهم از مطالب چانچه در غایه و مغیا مانند یکی از هزار ها مثال دیگر تشریح کردم، متفاوت است لذا این تفاوت های فکری با تمام اخلاص و نیت پاک نیز یک امر ممکن و نورمال است. لذا همنظری وهمفکری به این دلیل هم مانند آرزو باقی میماند و قابل فهم است.

درعصر حاضر درجمهوری عربی مصر وبخشی از کشور های معتبر اسلامی وظیفــﮥ اجتهاد را بیشتر به کمیته ها وشورای های علماء دینی  محول میسازند(بحث است طولانی.).

بحث، فصل و باب  کینه توزان، منافقین که   از همان آغاز اسلام فتنه کردند و در  ظاهر داد خواهی به فریب، اغواء  و شراشرت میپرداختند، بحث و باب است وسیع و تأسف بار در تاریخ جهان اسلام.

اما حکم شرعی درمورد این اجتهاد و مجتهدین: اگر مجتهدی با صداقت و فهم لازم و ضروری مسلکی اجتهاد بدارد و راه حق را نیز بیابد نزد الله تعالی دوثواب دارد. یکی ثواب رسیدن به حق و دیگری هم ثواب یافتن راه درست. اما اگر تلاش و اجتهاد با صداقت کند و راه حق را نیابد یک ثواب دارد و آن هم ثواب تلاش صادقانه و جد و جهد خیر خواهانه.

لذا مشکل درین نیست که ما چراء اتفاق نظر نداریم. مشکل درین نیست که باید علماء باید حتما متفق الرأی باشند. مهم نیت، اراده و قصد خیر و ادای رسالت کما حقه است. اگر درین تلاش تفاوت نظر و حکم وجود داشته باشد کدام مشکل ندارد.

 

و اما در زنده گی سیاسی: فهم من از حزب و سازمان و حرکت سیاسی قبل از همه پیشکش کردن نسخه برای مسایل مطرحـــﮥ کشور و جامعـــﮥ مشخص است. نسخه ها با تغییرشرایط تغییر میکنند و مجریان و داکتران نسخه دهنده و زعامت ها هم دایمی نیستند.  اگر کسی  دارای حزب و سازمان هست و برای افغانستان حاکمیت و ادارﮤ را میخواهد و راه حل را درین میبیند که باید و باید شرع اسلامی و احکام شرعی  جزایی به هر قیمت که باشد،  تطبیق شود. این کار من و حزب من  و برنامـــﮥ همان حزب و سازمان است.

اما باید توافق کرد که حاکمیت به مردم تعلق دارد و الله تعالی در عالم اسباب بنی آدم  را برای اجــراء و انتخاب امور معین برای امــتــحان دربن دنیا مؤقت و آن هم برای ضرورت خود انسان فرصت داده. راه راست و غلط را نشان داده، پیامبران فرستاده، علماءو روحانیون وجود دارند و آنها ادای رسالت میکنند تا مردم را در انتخاب شان مساعدت بدارند.

اما حاکم و مسؤول باید توسط جامعه و مردم جامعه که درکشور ما نزدیک به اتفاق مسلمان اند، تعیین  گردد. حتی حضرت پیامبر اسلام تعیین خلیفـﮥ مسلمانان را به امت اسلامی گذاشت و در مراحل بعدی هم حد اکثر مسأله پیشکش کردن و نامزد کردن مطرح بوده و این ملت بود که انتخاب کرد وزعیم دینی وسیاسی خویش را برگزید. مطمئنا مراحل و انکشاف این برگزیدن با مرورهزار ها سال از لحاظ بعضی شکلیات کمی متفاوت بوده میتواند اما اساس  یکی است.  

بلی باید ما فهم و نسخه های را که برای جامعه و حالت کشور خویش صلاح و درست میدانیم،  مشروعیت این نسخه ها را از ملت کمائی نموده و بدست آوریم.

درین راستا اگر من فکر میکنم که نسخه حزب وسازمان حرکت سیاسی من درست و باید تطبیق شود این حق من است اما  تفاوت و جدا بودن نظر من از نظر دیگر یک امرنورمال و عادی و قابل فهم است و این بذات خود مشکل ندارد.

لذا آرزو بردن که همه مانند من باندیشند یک آرزوی خوب است اما تحمیل این آرزو نادرست و خلاف اصول زندگی مشترک در خانــﮥ مشترک است. 

بلی ماباید بر اصول زندگی مشترک در خانـﮥ مشترک توافق کنیم که این نه به معنای گذشت از اصول و نسخه های خویش است و نه هم خیانت به وطن وعقاید خود ونه هم قبول  حتمی نظر ونسخـــﮥ مقابل. بلکی توافق بر قواعد زنده وکار سیاسی و حیاتی در خانـــﮥ مشترک و توافق برین که در مسایل معین توافق نداریم و این نورمال  هم هست.

لذا با چنین توضیح من مخالف اینم که علماء  باید حتما همفکر و همنظر و یا هم متفق الرآی باشند. یعنی آنچه را خانم ملیحه نایاب درنوشتـــﮥ خویش سفارش وتلاش دارند.

نسبت طوالت کلام و خارج شدن دنبال کردن بحث از حوصلـــﮥ خواننده به بحث های دیگرمسایل  در متن نوشتـــﮥ فوق خانم ملیحه نایاب فرهنگی عزیز کشور نمی روم.        پایان

 Email: strategicstudies@yahoo.com


January 26th, 2011


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسايل اجتماعي